کد خبر 148696
۱۸ آبان ۱۳۹۹ - ۱۳:۵۰

مادر شهید بهنام محمدی:

آن بزرگ مرد کوچک فرزند من است/ بهنام می خواست قهرمان باشد

آن بزرگ مرد کوچک فرزند من است/ بهنام می خواست قهرمان باشد

نصرت مظفری زاده: ارتباط عمیقی که میان شهید جهان آرا و بهنام وجود داشت باعث شد که بهنام دوشادوش او تا آخرین لحظه در مقابل دشمن بایستاد و به شهادت برسد.

به گزارش خبرگزاری حیات مقاومت جانانه «شهید بهنام محمدی» نوجوان رزمنده 13 ساله خرمشهری در مسیر آزاد سازی خرمشهر دوشادوش شهید محمد جهان آرا، این شهید بزرگوار را به یک اسطوره تبدیل کرده است. کسی که به مادرش گفته بود، می خواهم طوری باشم که در آینده همه مردم  قهرمان بدانند. با آن جسته نحیف و کوچک اش تا پای جان ایستاد و جنگید تا در در تاریخ 28 مهر 1359به آسمان پرکشید.آنچه در ادامه می خوانید گفت و گوی صمیمی خبرنگار حیات با مادر شهید بهنام محمدی در حاشیه مراسم تجلیل از خانواده شهدای نوجوان است.

 


با سلام و تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، می خواهم مستقیم بروم سر اصل موضوع،وصف رشادت های شهید بهنام محمدی در خرمشهر  را شاید خیلی ها نشنیده باشند، می خواهیم از زبان شما در این باره بشنویم:

 - پسر من  از همان ابتدای حمله عراق به خرمشهر خودش را به جبهه رساند و دوشادوش سایر رزمندگان جنگید. آنجا شهید جهان آرا فرمانده بهنام بود. یک ماه تمام رزمندگان ما در مقابل حملات بی امان دشمن مقاومت کردند و بهنام من با وجود سن و سال کمی که داشت هم دوشادوش رزمندگان دیگر جنگید و به آرزویش که شهادت بود رسید. همه می¬دانند که او یک تنه توانست دو تا از تانک های بعثی ها را منهدم کند. عراقی ها خیلی از بهنام می ترسیدند، بخاطر اینکه او خیلی باهوش بود و به ارتش بعثی ها صدمات زیادی زده بود. 


آیا هیچ وقت خواستید که مانع او شوید و بترسید از اینکه به جبهه برود و شهید شود؟
یک زمانی رسید که ما مجبور شدیدم شهر را ترک کنیم و من به بهنام گفتم که تو هم باید با ما بیایی، اما او نمی خواست با ما بیاید، می گفتم تو سنت خیلی کم است و توان جنگیدن نداری! اما او جواب داد: « اگر من و امثال من نجنگیم دشمن شهر و ناموس ما را می گیرد و به آن تعرض می کند».


از رابطه شهید جهان آرا و شهید بهنام محمدی بگویید. 
- شهید جهان آرا عاشق بهنام بود و همیشه در همه مراحل مختلف عملیات او را با خود می برد. بهنام هم شیفته شهید جهان آرا بود.یک روز برگشت به من گفت:  « جهان آرا مثل دایی من است و من خیلی ایشان را دوست دارم». به نظر من یکی از مهمترین دلایلی که بهنام اینطور جدی و با شجاعت در شهر ماند و تا آخرین لحظه جنگید همین ارتباط عمیقی بود که با شهید جهان آرا حس می کرد.به نظرم آنها شبیه پدر و فرزند شده بودند.  

 


چطور با خانواده شهید جهان آرا آشنا شدید؟ آیا این آشنایی به قبل از جنگ خرمشهر بازمی گردد؟
بله ما از پیش از جنگ همدیگر را می شناختیم؛ در واقع خانواده  ما و خانواده شهید جهان آرا در خرمشهر همسایه بودیم. قبل از انقلاب خانه آنها محل جلسات انقلابیون و پناهگاه جوانان انقلابی فراری از دست ساواک بود. و افراد سرشناسی چون شهید مطهری و دیگر افراد انقلابی آن زمان به خانه ایشان رفت و آمد داشتند. فرزندان ایشان هم قبل از انقلاب فعالیت های انقلابی زیادی داشتند. شهید علی جهان آرا زیر شکنجه های ساواک به شهادت رسید. شهید محمد جهان آرا نیز قبل از انقلاب یکسال در زندان های رژیم شاه بود. خانواده آنها بسیار در انقلاب نقش داشتند و بعد از انقلاب هم دینشان را به انقلاب ادا کردند. 


آیا تا به حال خواب بهنام را دیده اید؟ 
_ خیلی زیاد، تقریبا هر شب خوابش را می بینم. بیشتر می آید و با من حرف می زند ، مریضی ای که دارم دست به سرم می کشد . من با بهنام هنور ارتباط دارم، انگار زنده است برایم هنوز.  


با تشکر از شما برای مصاحبه و وقتی که به ما اختصاص دادید 

برچسب‌ها